اینجا چراغی روشنه

ای ترس تنهایی من

لطفا بزرگ نشوید

فکر کنم من هم جزو آدم بزرگا شدم...

اینو همین الان فهمیدم ....الان که ساعت 3:06 صبحه و من هنوزم نتونستم بخوابم...

مغزم مدام در حال فکر کردن به شرایط پیش اومده است...چی میشه و هزار فکر دیگه.

نذاشته خوابم ببره و دست چپمم به شدت درد گرفته.

دقیقا مثل ادم بزرگا شدم...



پ ن پ: خدا خودش اینو خواسته برا من...حتما حتما منو تو این شرایط تنها نمیذاره.

۰ نظر
یه دوست

مُخ

داره سوت میکشه

۰ نظر
یه دوست

خلوت ترین جای جهان کو؟

سلام

باورم نمیشه 4 ماه به سرعت گذشت.

ترم اول ما هم تموم شد  و از ترمکی در اومدیم. هنوز تا امتحانا یه هفته ای فرصت هس...فرصت فیلم هایی که ندیدم، خواب هایی که از خیرشون گذشتم و...

اسمش روشه .." فرجه"

یه سینما انقلاب  وآزادی میرفتیم که به یمن شلوغی های این روزا اونم نمیتونیم بریم.

صبح دیر وقت از خواب بیدار میشی، نصف فیلمی که از شب قبل ندیدی رو میبینی  و سلف  و....

دلخوشی های این روزای من زینبه... رفته از بلوار های وسط دانشگاه گل  چیده که اتاقمون یکم انرژی + بگیره...خداییش خیلی ماهه... یا مثلا لیلا که شبا میبرتمون تاب سواری تو بوستان...

خدایا این دلخوشی ها رو از  نگیر.



*عنوان رو از وسط شعر یه وبلاگی کندم آوردم اینجا:)....شعر از حسین صفا.

*وسط این هیاهوی فیلترینگ دلم یهویی برا وبلاگم تنگ شد .

** اینم قشنگه:

عجیب ترین خوی آدمی این است که

می‌داند فعلی بد و آسیب رسان است، 

اما آن را انجام میدهد و به کرات هم. 

هر آدمی، دانسته و ندانسته، 

به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می‌برد، 

و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.


سلوک

محمود_دولت_آبادی

زینب گل گلی

گل و گلدونی که زینب خانم زحمت کشیدن :)

۰ نظر
یه دوست

که کار نشد، با توکل بشه

بعضی وقتا ممکنه بگی دیگه ممکن نیست درست بشه....
اما همون لحظه ، اون داره نگات میکنه....
و بهت لبخند میزنه.



*مهمترین کارای عمرمو دارم انجام میدم،...تا الانش خوب پیش رفته و اگه انجام بشه زندگیم به دو قسمت تقسیم میشه...قبل از این اتفاق و بعد از این اتفاق... همه اداما ازدواج رو نقطه عطف زندگیشون میدونن ...اما برا من این مسئله نقطه عطفه.

*خوشحالم...خیلی...حس فوق العاده ای دارم.
۰ نظر
یه دوست

یک جای کار می لنگد

اگر در جامعه ای فردی را دیدید که هم سن پدربزرگتان است اما هنوز هم کار میکند( کار همراه با درآمد...مثل دست فروشی یا کارگری و...) بدانید که آن جامعه کارش درست نبوده است.



پ ن:فشار مراحل شبیه سازی خطای اندازه گیری خط تولید، آدم رو وادار میکنه که بره سمت جامعه شناسی.

پ ن:میخوام برم با یکی دوست بشم. مامانش که ازش خیلی تعریف میکرد. عکسشم دیدم. منم خیلی ازش خوشم اومده...خدا کنه اونم ما رو بپسنده...این دفعه که برم اولین کاری که میکنم برم پیشش...دوس دارم باهاش حرف بزنم...دقیقا نمیدونم کجاس ولی تا حدی بلدم خونشو...شمام خواستین برین..."شهید مسعود عسگری"...بهشت زهرا.

۰ نظر
یه دوست

اصول

برای تحقیق در زمینه کاری لازم بود یه سری پرسشنامه رو بین چند محله تهران پخش کنم و نتیجه رو بررسی کنم.

جدای نتیجه مدنظر پروژم به نتیجه تاسف بار رسیدم که 50% مردم بدون اینکه بدونن کی پشت دره، در رو باز میکنن...حتی اونایی که آیفون تصویری ندارن.

وقتی خودمون هیچ تلاشی برای حفظ امنیتمون نمیکنیم، تعجبی هم نداره هر دو روز یه بار، خبر هولناک از تجاوز و دزدی و... بشنویم.




پ ن: این جامعه، جا برا فرهنگسازی خیلی داره...هنوز خیلی از اصول اولیه رو رعایت نمیکنیم و این جای تاسف داره.

 یه سری مسائل از همین اصول واقعا آزار دهنده اس...یه چیزایی برای ما "انگاره" شده. انگاره یعنی چیزی که تو جامعه ما غیرقابل حذفه.

مثلا "تاخیر"...هیچ وقت نشده من با کسی قرار داشته باشم و ضمن آن تایم بودنم طرف مقابل حداقل یه ربع تاخیر نداشته باشه.

مثل "جا زدن توی صف"..."دنده عقب توی اتوبان و بزرگراه ها" و...

پ ن: از خودمون شروع کنیم بهتره... و بهترین روش اینه که حس مسولیت پذیری رو در خوردمون تقویت کنیم...وقتی مسولیت پذیر باشیم هیچ یک از این موارد رخ نمیده.


۰ نظر
یه دوست

به خودم قول خواهم داد

به خودم قول میدم اگه روزی قرار بر خریدن وسایل خونه و ...داشتم تا حد امکان جنس ایرانی بخرم...

حتی اگر "به درد نخور هم " باشد.



پ ن 1:

اولی: چرا اینو خریدی؟؟؟...خارجیه ک...ایرانیشم ک هس!!

دومی: خو ایرانی که جنس نداره!

اولی: حالا سیب زمینیتو با پوست کن ایرانی پوست بکنی مثلا چ میشه.!!!!

دومی: خٌــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب،...با کلاستره.

اولی: متاسفم.

پ ن 2: خودم تو مسائل بهداشت و درمان شوخی ندارم واگر بدونم کالای داخلی کوتاهی کرده ،حتما از خارجی استفاده میکنم...ولی یه بار فک بکنیم که چی داریم میخریم!

ایرانی بخریم

پ ن 3: والله ک ظلمه!!! 

۰ نظر
یه دوست

هنوز اوله پاییزه

افتتاحیه سرماخوردگی فصول سرد سال رو باز من زدم.

یه باد سردی وزید و در جا خوردمش...

خوبی آخر هفته مریض شدن اینه که کسی نیس کاری به کارت داشته باشی و تحت تاثیر قرص هایی که خوردی،تخت میگری میخوابی( با کابوس کارهای زیادی ک داری).

بدیشم اینه که هیچکی نیسی یه لیوان آب بده دستت و برپا شدن مساوی با پای اجاق واستادنه و ...



پ ن: بعد از گذشتن این همه مدت هنوز یه سوالایی تو ذهنم بی جواب مونده و با خودم میگم خدا کنه اونقد داشته باشم که تو آخرت حداقل این سوالمو جواب بدن...ک چرا؟؟؟؟؟


۰ نظر
یه دوست

my dream

یه روزایی رو گذروندم و با کسایی صحبت داشتم که آرزوم بود حتی ببینمشون.

بالاخره تونستم دکتر امیری رو به عنوان استاد راهنمام انتخاب کنم و این از رویاهای من بود...

فک کن دکتر به من میل زده که فردا یه ساعت دیرتر بیا ...واااااااای دارم خواب میبینم.

فوقالعادس...

خدا کمک کنه لیاقت این همه لطف رو داشته باشم...



روزای دانشجویی

 

پ ن پ: بعد از دو سال دلم برا روزای دانشجویی و خوابگاه و این حور بساطا تنگ شده بود...

این عکسو گذاشتم که بگم همشم پای درس و... نیستم..(تصویر از خودم -بوستان خوابگاه)

۰ نظر
یه دوست

نامیرا

یه وقتایی یه جوری به فرع مسئله میچسبیم که اصل به کل فراموش میشه...

مثل امشب که سرپرستی خوابگاه ده بار سرویس های مراسم رو متذکر شد آخر سر یادش رفت اذان رو بذاره رو پخش.



یه وقتایی هم لازمه که ما به خودمون بیایم.

همین ماه محرم....اینقد درگیر عذاداری میشیم که فراموش میکنیم اصلا هدف امام حسین (ع) چ بود؟

خدا کنه هرچه زودتر کتاب نامیرا2 چاپ بشه.


بعدا نوشتم: هر وقت میام تو وبم انگار گُر میگیرم...یه جایی باید این حس من تموم بشه...اما چرا نمیشه؟؟؟؟؟؟

۰ نظر
یه دوست