اینجا چراغی روشنه

ای ترس تنهایی من

استخاره

امروز توی ایستگام منتظر بودیم مترو بیاد...یهو یه علی آقایی اومد سمت قسمت خانوما...یه خانومی میشناختش و گفت با لیلا خانوم کار داری؟ اونم گفت اره.

خانومه داد زد لیلا خانوم. علی آقا هم که شرمش میومد بره پیش لیلا خانوم وسط اون همه ادم...همون اول جایگاه بانوان منتظر موند....

لیلا خانوم تسبیح به دست داد زد" خوب اومده برو خیالت راحت..." والله منم اگ میدیدم کسی با این همه امید اومده سمت جایگاه بانوان چیزی جز "خوب اومده" بهش نمیگفتم......

 

#ذوقش رو باید میدیدین.

۰ نظر
یه دوست

بیخیر

یعنی حرصم میگیره از این آدمایی که میگن " دیگی ک قرار نیس برا من بجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه" یا نجوشه!! یه همچین چیزی.

برای این که دانشگاه رو توی قضیه ای قانع کنم باید چند تا از بچه ها رو با خودم همصدا میکردم. دختره به دوستش که امضا کرده میگه ببین برا تو که فایده نداره...چرا امضاش میکنی...نکن........

 

 

*اخه ادم چقد میتونه بیخیر باشه...سیما حق داشت به بعضی آدما میگفت "بی خیر".

۰ نظر
یه دوست

وجه تشابه

این مترو هم برای ما شده مث .... نمیتونم چیزی مثال بزنم. حالا تعریف کنم خودتون متوجه میشید.

دیروز تو شلوغی و بزن بزنای مترو صورت یه خانم تو فاصله 20 سانتی متری از چشام قرار داشت.جوری که این خانم کرم مالیده بود به صورتش و کلی چیزای دیگه که دقیقا مصداق لولو به هلو بود. این خانم پیاده شد و چن ایستگاه بعد یه نفر گلدون به دست وارد شد. با دیدن گل اولین چیزی که از دهنم دراومد که " این طبیعیه؟؟" و ظاهرا طبیعی بود...اما چطور ...روی گل به اون خوشگلی و با طراوتی یه لایه از پودر مخمل و اکلیل زده بودن که خوشگلتر بشه....اما فقط تعجب برانگیزتر شده بود.این گل هم به چیزی شبیه اون خانم قبلیه دچار شده بود.

یه مادر و پسر وارد واگن شده و پسره ظاهرا یه بیماری مادرزادی داشت...محکم دست مادرشو چسبیده بود که یه وقت گمش نکنه...تو ی همون چن دقه ای که توی واگن بود چندین بار صورت مادرشو بوسید اما مادره خسته تر از اونی بود که واکنش بده...بعد پُرزای روی لباس مادرشو با دست برمیداشت...اینجا خدا هم یه روکشی به این بچه های مظلوم زده که ما خوشگلیاشونو نبینیم....

 

*شکرت.

۰ نظر
یه دوست

شلغم

دوست دو ساله من، دوست گرمابه و گلستان من...دوست پارک ملت و سینما چارسوی من..دوست عدسی و پوره سیب زمینی من....دوست من به خاطر اینکه بهش گفتم "شلغم نباش" دیگه با من گرمابه و گلستان نمیاد :(

هرگز باورم نمیشد "شلغم" تاثیری داشته باشه رو آدما...

 

 

 

نتیجه امروز: هیچ کدام از صیفی جات را به دوستتان نسبت ندهید...دیگر دوستتان نخواهد داشت حتی اگر عذرخواهی هم کرده باشید.

۰ نظر
یه دوست

نقطه سر خط

بعد این همه بدو بدو اومدم نقطه شروع...

تازه باید شروع کنم...یه شروع قوی...باید ثابت کنم که اگه منم مث شما ها بودم چه کارها که نمیکردم!

یکم دردش زیاده که تو این سن برسی به نقطه شروع بقیه، ولی خب اینم یه جوریشه...حتما برای من یه پلن دیگه داشته.

 

 

 

 

 

 

+خدایا شکرت...شکر

۰ نظر
یه دوست

گوشه

این گوشه از سالن مطالعه که من میشینم، ظاهرا کارهایی جز مطالعه هم درش انجام میشه!!

مثلا چن شب پیش دوستان برای آماده شدن جلسه دفاع اومدن و دوست عزیز مدافع خودشون رو پیراستن. تو همون گوشه.

یکی میاد و فقط با گوشیش ور میره...تو همون گوشه.

اصلا یکی میاد و میگیره اینجا میخوابه ...اونم تو همون گوشه.

.

.

.

الان تو همون گوشه  دو نفر چنان دارن با هم حرف میزنن که احساس میکنی اینا از تو شکم مادر همدیگر رو میشناختن...چ چیز عجیبیه این دوستای خوابگاهی ...عجیب ترش اونجاس که این دوتا با چشم پر اشک و خنده رو لب دارن با هم حرف میزنن ): ...

 

۰ نظر
یه دوست

حسن تعبیر!!

امروز از جلو سفارت کشور دوست و همسایه رد شدم...

جلو درش پره اتباع خارجه(چیزی حدود 200_300 نفر) . اون طرف خیابون هم کلی پیک موتوری و کارچاغ کن حضور گرم داشتن...به مراتب بیشتر از دوستان کشور همسایه. منتظر بودن تاا یکی برای رفع نیاز به سمت شووون بیاد و اینا حمله...

یه صحنه از گیم آف ترونز برام تداعی شد،اونجا که جان اسنو و چهار پنج نفر وسط یه برکه یخ زده منتظر بودن و وایت واکرهااا اونطرف...


۰ نظر
یه دوست

به وقت پاییز

میگن تو زندگی هر چیزی که باهاش تماس داشته باشین یا براتون پیش بیاد یه نشونه س....

همین که به یکی از همین نشونه ها فک کنید مطمئن باشید یا برا خودتون پیش میاد یا به نحوی باهاش برخورد پیدا میکنید.

حتی آدمایی که تو مترو و خیابون و... میبینی ممکنه یه نشونه باشه.


*پاییزمم اومد.

*الهی شکر

۰ نظر
یه دوست

مدیون خواهی ماند...

http://up2www.com/uploads/18c8تو-را-دوست-می‌دارم.mp3



...به من.

۰ نظر
یه دوست

یک جای کار می لنگد

اگر در جامعه ای فردی را دیدید که هم سن پدربزرگتان است اما هنوز هم کار میکند( کار همراه با درآمد...مثل دست فروشی یا کارگری و...) بدانید که آن جامعه کارش درست نبوده است.



پ ن:فشار مراحل شبیه سازی خطای اندازه گیری خط تولید، آدم رو وادار میکنه که بره سمت جامعه شناسی.

پ ن:میخوام برم با یکی دوست بشم. مامانش که ازش خیلی تعریف میکرد. عکسشم دیدم. منم خیلی ازش خوشم اومده...خدا کنه اونم ما رو بپسنده...این دفعه که برم اولین کاری که میکنم برم پیشش...دوس دارم باهاش حرف بزنم...دقیقا نمیدونم کجاس ولی تا حدی بلدم خونشو...شمام خواستین برین..."شهید مسعود عسگری"...بهشت زهرا.

۰ نظر
یه دوست