اینجا چراغی روشنه

ای ترس تنهایی من

چه شدی اردی بهشت...

یه موقعه هایی اردیبهشت بهترین مااااااااه بود برام...

الان شده سختترین ماهی که از روز اولش سختیش مشخصه

...

فقط دوست دارم این یکسال بگذره.. میخام چشامو ببندمو اردیبهشت 98 باشه.

این روزا هرگز از یادم نمیرن


۰ نظر
یه دوست

IE is love

چیزی نمونده که امسال هم تموم بشه. خیلی حسم به 96 خوب بود

از همون لحظه سال تحویل ، تحول رو حس میکردم.... میدونستم قراره از این سکون خارج بشم و...

سکونی که لابلاش یه سیاه قلمی بود و خوندن کتاب های مورد علاقم و بازی با محمدجواد عزیزم و از همه مهمتر بودن کنار مادر مهربونم.

الان ارزو میکنم اونقد بتونم برنامه ریزی داشته باشم تو کارهام که برم کتابی که داره رو قفسه خاک میخوره رو تموم کنم،( رفتم کتاب بخرم برا تعطیلات عید آقای فروشنده خوش اخلاق میگه یه کتاب که کمه، میگم شما دعا کن من اینو تا تابستون تموم کنم:) ) ...وقت کنم برم سراغ نخ های رنگی رنگی و قاب های چوبی گلدوزی ....تو اینستا گرام گلدوزی ها رو میبینم واقعا حسودیم میشه.

فعلا درگیر شبیه سازی مقاله کیفیتم...اینو تموم نکرده رفتم با دکتر بشیری یه کار قبول کردم...یکی نیس بگه تو مرض داری خودتو تو دردسر میندازی...

من با این کارهای هنری که گفتم انرژی و آرامش میگیرم ولی واقعا بهینه سازی یه چیز دیگه س...بازم ادامه لوکیشن پایگاه اورژانسه...خداروشکر که اومدم تو این رشته...هیجان خودم رو تو دیدن نتایج کدهام میبینم...واقعا جذابه.




راستی رفتم کویررررررررررررررر

sdb


خیلی خوش گذشت...خیلی.

۰ نظر
یه دوست

لطفا بزرگ نشوید

فکر کنم من هم جزو آدم بزرگا شدم...

اینو همین الان فهمیدم ....الان که ساعت 3:06 صبحه و من هنوزم نتونستم بخوابم...

مغزم مدام در حال فکر کردن به شرایط پیش اومده است...چی میشه و هزار فکر دیگه.

نذاشته خوابم ببره و دست چپمم به شدت درد گرفته.

دقیقا مثل ادم بزرگا شدم...



پ ن پ: خدا خودش اینو خواسته برا من...حتما حتما منو تو این شرایط تنها نمیذاره.

۰ نظر
یه دوست

مُخ

داره سوت میکشه

۰ نظر
یه دوست

خلوت ترین جای جهان کو؟

سلام

باورم نمیشه 4 ماه به سرعت گذشت.

ترم اول ما هم تموم شد  و از ترمکی در اومدیم. هنوز تا امتحانا یه هفته ای فرصت هس...فرصت فیلم هایی که ندیدم، خواب هایی که از خیرشون گذشتم و...

اسمش روشه .." فرجه"

یه سینما انقلاب  وآزادی میرفتیم که به یمن شلوغی های این روزا اونم نمیتونیم بریم.

صبح دیر وقت از خواب بیدار میشی، نصف فیلمی که از شب قبل ندیدی رو میبینی  و سلف  و....

دلخوشی های این روزای من زینبه... رفته از بلوار های وسط دانشگاه گل  چیده که اتاقمون یکم انرژی + بگیره...خداییش خیلی ماهه... یا مثلا لیلا که شبا میبرتمون تاب سواری تو بوستان...

خدایا این دلخوشی ها رو از  نگیر.



*عنوان رو از وسط شعر یه وبلاگی کندم آوردم اینجا:)....شعر از حسین صفا.

*وسط این هیاهوی فیلترینگ دلم یهویی برا وبلاگم تنگ شد .

** اینم قشنگه:

عجیب ترین خوی آدمی این است که

می‌داند فعلی بد و آسیب رسان است، 

اما آن را انجام میدهد و به کرات هم. 

هر آدمی، دانسته و ندانسته، 

به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می‌برد، 

و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.


سلوک

محمود_دولت_آبادی

زینب گل گلی

گل و گلدونی که زینب خانم زحمت کشیدن :)

۰ نظر
یه دوست

که کار نشد، با توکل بشه

بعضی وقتا ممکنه بگی دیگه ممکن نیست درست بشه....
اما همون لحظه ، اون داره نگات میکنه....
و بهت لبخند میزنه.



*مهمترین کارای عمرمو دارم انجام میدم،...تا الانش خوب پیش رفته و اگه انجام بشه زندگیم به دو قسمت تقسیم میشه...قبل از این اتفاق و بعد از این اتفاق... همه اداما ازدواج رو نقطه عطف زندگیشون میدونن ...اما برا من این مسئله نقطه عطفه.

*خوشحالم...خیلی...حس فوق العاده ای دارم.
۰ نظر
یه دوست

یک جای کار می لنگد

اگر در جامعه ای فردی را دیدید که هم سن پدربزرگتان است اما هنوز هم کار میکند( کار همراه با درآمد...مثل دست فروشی یا کارگری و...) بدانید که آن جامعه کارش درست نبوده است.



پ ن:فشار مراحل شبیه سازی خطای اندازه گیری خط تولید، آدم رو وادار میکنه که بره سمت جامعه شناسی.

پ ن:میخوام برم با یکی دوست بشم. مامانش که ازش خیلی تعریف میکرد. عکسشم دیدم. منم خیلی ازش خوشم اومده...خدا کنه اونم ما رو بپسنده...این دفعه که برم اولین کاری که میکنم برم پیشش...دوس دارم باهاش حرف بزنم...دقیقا نمیدونم کجاس ولی تا حدی بلدم خونشو...شمام خواستین برین..."شهید مسعود عسگری"...بهشت زهرا.

۰ نظر
یه دوست

اصول

برای تحقیق در زمینه کاری لازم بود یه سری پرسشنامه رو بین چند محله تهران پخش کنم و نتیجه رو بررسی کنم.

جدای نتیجه مدنظر پروژم به نتیجه تاسف بار رسیدم که 50% مردم بدون اینکه بدونن کی پشت دره، در رو باز میکنن...حتی اونایی که آیفون تصویری ندارن.

وقتی خودمون هیچ تلاشی برای حفظ امنیتمون نمیکنیم، تعجبی هم نداره هر دو روز یه بار، خبر هولناک از تجاوز و دزدی و... بشنویم.




پ ن: این جامعه، جا برا فرهنگسازی خیلی داره...هنوز خیلی از اصول اولیه رو رعایت نمیکنیم و این جای تاسف داره.

 یه سری مسائل از همین اصول واقعا آزار دهنده اس...یه چیزایی برای ما "انگاره" شده. انگاره یعنی چیزی که تو جامعه ما غیرقابل حذفه.

مثلا "تاخیر"...هیچ وقت نشده من با کسی قرار داشته باشم و ضمن آن تایم بودنم طرف مقابل حداقل یه ربع تاخیر نداشته باشه.

مثل "جا زدن توی صف"..."دنده عقب توی اتوبان و بزرگراه ها" و...

پ ن: از خودمون شروع کنیم بهتره... و بهترین روش اینه که حس مسولیت پذیری رو در خوردمون تقویت کنیم...وقتی مسولیت پذیر باشیم هیچ یک از این موارد رخ نمیده.


۰ نظر
یه دوست

به خودم قول خواهم داد

به خودم قول میدم اگه روزی قرار بر خریدن وسایل خونه و ...داشتم تا حد امکان جنس ایرانی بخرم...

حتی اگر "به درد نخور هم " باشد.



پ ن 1:

اولی: چرا اینو خریدی؟؟؟...خارجیه ک...ایرانیشم ک هس!!

دومی: خو ایرانی که جنس نداره!

اولی: حالا سیب زمینیتو با پوست کن ایرانی پوست بکنی مثلا چ میشه.!!!!

دومی: خٌــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب،...با کلاستره.

اولی: متاسفم.

پ ن 2: خودم تو مسائل بهداشت و درمان شوخی ندارم واگر بدونم کالای داخلی کوتاهی کرده ،حتما از خارجی استفاده میکنم...ولی یه بار فک بکنیم که چی داریم میخریم!

ایرانی بخریم

پ ن 3: والله ک ظلمه!!! 

۰ نظر
یه دوست

هنوز اوله پاییزه

افتتاحیه سرماخوردگی فصول سرد سال رو باز من زدم.

یه باد سردی وزید و در جا خوردمش...

خوبی آخر هفته مریض شدن اینه که کسی نیس کاری به کارت داشته باشی و تحت تاثیر قرص هایی که خوردی،تخت میگری میخوابی( با کابوس کارهای زیادی ک داری).

بدیشم اینه که هیچکی نیسی یه لیوان آب بده دستت و برپا شدن مساوی با پای اجاق واستادنه و ...



پ ن: بعد از گذشتن این همه مدت هنوز یه سوالایی تو ذهنم بی جواب مونده و با خودم میگم خدا کنه اونقد داشته باشم که تو آخرت حداقل این سوالمو جواب بدن...ک چرا؟؟؟؟؟


۰ نظر
یه دوست