اینجا چراغی روشنه

ای ترس تنهایی من

tonight

"امشب تو را آرزو کردم..."

این عین جمله ایه که 2 سال پیش تو همین وبلاگ نوشتم....

شب تولدم.

بعد 2 سال دارم میفهمم که چه آرزوی اشتباهی کردم. مخصوصا الان که نشستم و با نور ایوون دارم این پست رو میذارم که بعدش بشینم سر ویرایش مقالم برا کنفرانس ماهه دیگه و کلی کارای دیگه...

اینو نوشتم که اینو بهتون بگم زمانی که تینیجر هستین زیاد آرزوهای از این دست برا خودتون نداشته باشین.

فقط ذهنتون رو درگیر میکنه و از پیشرفتی که باید بکنید متوقف....

البته این جور ارزوها به خیلیا هم ساخته.


خلاصه ارزوها همیشه اونی نیستن که واقعا ته دلتون میخواین....

تولدم مبارک

به میمنت 27 مهر و آغاز 27 سالگی


۰ نظر
یه دوست

به وقت پاییز

میگن تو زندگی هر چیزی که باهاش تماس داشته باشین یا براتون پیش بیاد یه نشونه س....

همین که به یکی از همین نشونه ها فک کنید مطمئن باشید یا برا خودتون پیش میاد یا به نحوی باهاش برخورد پیدا میکنید.

حتی آدمایی که تو مترو و خیابون و... میبینی ممکنه یه نشونه باشه.


*پاییزمم اومد.

*الهی شکر

۰ نظر
یه دوست

ملت عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

نمیدونم چرا وقتی کارام زیاد میشه خودم هم هی به کارام اضافه میکنم...

تو اوج شلوغی اخر ترم و پرزنت ها و گزارش های مونده دست بردم و کتاب های نخونده رو میخونم...

اول رهش (خیلی عوض شدم...قبلا که امیرخانی یه کتاب جدید مینوشت سر از پا نمیشناختم که برم سرع بخرمش...و با کلی ذوق از همون دم در کتاب فروشی شروع میکردم به خوندنش...اما الان با اینکه کتابمو از دست امیرخانی با امضای خودش گرفتم دو هفته ای تو قفسه موند تا اراده کنم و بخونمش....عوض شدم...کی عوضی بشم خدا میدونه...)

بعد قلعه حیوانات...

خواستم برم سمفونی مردگان رو بخونم ...اما دستم خود به خود رفت سمت ملت عشق...

 هنوز وسطاشم و هر شب به جای اینکه لب تاب به بغل و در حین سریال دیدن خوابم ببره تا خوده سحر بیدار میمونم و میخونمش.

بهتون پیشنهاد میکنم اگه اهل کتاب هستید این کتاب رو حتما حتما بخونید...حتی اگر اهلش نبودید هم بخونید :)

۰ نظر
یه دوست

مدیون خواهی ماند...

http://up2www.com/uploads/18c8تو-را-دوست-می‌دارم.mp3



...به من.

۰ نظر
یه دوست

چه شدی اردی بهشت...

یه موقعه هایی اردیبهشت بهترین مااااااااه بود برام...

الان شده سختترین ماهی که از روز اولش سختیش مشخصه

...

فقط دوست دارم این یکسال بگذره.. میخام چشامو ببندمو اردیبهشت 98 باشه.

این روزا هرگز از یادم نمیرن


۰ نظر
یه دوست

IE is love

چیزی نمونده که امسال هم تموم بشه. خیلی حسم به 96 خوب بود

از همون لحظه سال تحویل ، تحول رو حس میکردم.... میدونستم قراره از این سکون خارج بشم و...

سکونی که لابلاش یه سیاه قلمی بود و خوندن کتاب های مورد علاقم و بازی با محمدجواد عزیزم و از همه مهمتر بودن کنار مادر مهربونم.

الان ارزو میکنم اونقد بتونم برنامه ریزی داشته باشم تو کارهام که برم کتابی که داره رو قفسه خاک میخوره رو تموم کنم،( رفتم کتاب بخرم برا تعطیلات عید آقای فروشنده خوش اخلاق میگه یه کتاب که کمه، میگم شما دعا کن من اینو تا تابستون تموم کنم:) ) ...وقت کنم برم سراغ نخ های رنگی رنگی و قاب های چوبی گلدوزی ....تو اینستا گرام گلدوزی ها رو میبینم واقعا حسودیم میشه.

فعلا درگیر شبیه سازی مقاله کیفیتم...اینو تموم نکرده رفتم با دکتر بشیری یه کار قبول کردم...یکی نیس بگه تو مرض داری خودتو تو دردسر میندازی...

من با این کارهای هنری که گفتم انرژی و آرامش میگیرم ولی واقعا بهینه سازی یه چیز دیگه س...بازم ادامه لوکیشن پایگاه اورژانسه...خداروشکر که اومدم تو این رشته...هیجان خودم رو تو دیدن نتایج کدهام میبینم...واقعا جذابه.




راستی رفتم کویررررررررررررررر

sdb


خیلی خوش گذشت...خیلی.

۰ نظر
یه دوست

لطفا بزرگ نشوید

فکر کنم من هم جزو آدم بزرگا شدم...

اینو همین الان فهمیدم ....الان که ساعت 3:06 صبحه و من هنوزم نتونستم بخوابم...

مغزم مدام در حال فکر کردن به شرایط پیش اومده است...چی میشه و هزار فکر دیگه.

نذاشته خوابم ببره و دست چپمم به شدت درد گرفته.

دقیقا مثل ادم بزرگا شدم...



پ ن پ: خدا خودش اینو خواسته برا من...حتما حتما منو تو این شرایط تنها نمیذاره.

۰ نظر
یه دوست

مُخ

داره سوت میکشه

۰ نظر
یه دوست

خلوت ترین جای جهان کو؟

سلام

باورم نمیشه 4 ماه به سرعت گذشت.

ترم اول ما هم تموم شد  و از ترمکی در اومدیم. هنوز تا امتحانا یه هفته ای فرصت هس...فرصت فیلم هایی که ندیدم، خواب هایی که از خیرشون گذشتم و...

اسمش روشه .." فرجه"

یه سینما انقلاب  وآزادی میرفتیم که به یمن شلوغی های این روزا اونم نمیتونیم بریم.

صبح دیر وقت از خواب بیدار میشی، نصف فیلمی که از شب قبل ندیدی رو میبینی  و سلف  و....

دلخوشی های این روزای من زینبه... رفته از بلوار های وسط دانشگاه گل  چیده که اتاقمون یکم انرژی + بگیره...خداییش خیلی ماهه... یا مثلا لیلا که شبا میبرتمون تاب سواری تو بوستان...

خدایا این دلخوشی ها رو از  نگیر.



*عنوان رو از وسط شعر یه وبلاگی کندم آوردم اینجا:)....شعر از حسین صفا.

*وسط این هیاهوی فیلترینگ دلم یهویی برا وبلاگم تنگ شد .

** اینم قشنگه:

عجیب ترین خوی آدمی این است که

می‌داند فعلی بد و آسیب رسان است، 

اما آن را انجام میدهد و به کرات هم. 

هر آدمی، دانسته و ندانسته، 

به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می‌برد، 

و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.


سلوک

محمود_دولت_آبادی

زینب گل گلی

گل و گلدونی که زینب خانم زحمت کشیدن :)

۰ نظر
یه دوست

که کار نشد، با توکل بشه

بعضی وقتا ممکنه بگی دیگه ممکن نیست درست بشه....
اما همون لحظه ، اون داره نگات میکنه....
و بهت لبخند میزنه.



*مهمترین کارای عمرمو دارم انجام میدم،...تا الانش خوب پیش رفته و اگه انجام بشه زندگیم به دو قسمت تقسیم میشه...قبل از این اتفاق و بعد از این اتفاق... همه اداما ازدواج رو نقطه عطف زندگیشون میدونن ...اما برا من این مسئله نقطه عطفه.

*خوشحالم...خیلی...حس فوق العاده ای دارم.
۰ نظر
یه دوست