اینجا چراغی روشنه

ای ترس تنهایی من

۲ مطلب با موضوع «خسته ام, مثل مریضی که پس از قطع امید در پی معجزه ای راهی مشهد شده است...» ثبت شده است

حال من خوب است

میگویند لحظه مرگ, بعضی انسان ها بیش از آنکه از کارهایی که انجام داده اند پشیمان باشند...
از کارهایی که انجام نداده اند پشیمان هستند...








- و من جزو آن "بعضی" ها هستم...
+ یک جایی آدم کم می آورد...و من درست آنجا ایستاده ام...
- حال من خوب است،همچون حال گل
حال گل در دست چنگیز مغول
۰ نظر
یه دوست

اینجا "مهر" است....

این چن روز هم ک بگذره,  میشه شبیه مهر...مهر, آبان, آذر, دی و بهمن....با اینکه یه کم جا بجا شده...ولی من باید دی رو شبیه مهر بدونم تا تقویمم بهم نریزه...و اردیبهشت رو شبیه بهمن...مطمنم نفهمیدی ک چ گفتم...اونوقت تو توی بهمن بدنیا میای و من توی دی...ببین, چقد راحت خودمو بهت نزدیک کردم!!<br />  

+ هنوزم مث قبلم...هر چیزی رو ک حساب میکنم ته تهش سرو کله تو پیدا میشه...اره مث قبلم...نه مث قلبم!<br />  

+ هنوزم مث قبلم...هنوزم موهامو بطرف راست شونه میکنم و همچین شل و ول میبندمش ک فقط رم نکنه...همین...مث قبل.<br />  

+ آره مث قبلم...هنوزم ناخن های دست چپم و رو دوستتر میدارم و با راستیا مث یه نامادری رفتار میکنم و جوری سوهان میکنمشون ک انگار غلط کردن بزرگ شدن...باید هموجور کوته میموندن ...به نوعی تو سری خورشون کردم...مث قبل.<br /> 

+ مث قبل صب تا شب پشت یه در  بسته میمونم ک مثلا خیلی سرم شلوغه و اصلا سمت من نیاین و من جیززززم...اما شب تا صب قضیه فرق داره...انگار این در بسته حکم همون جیززز رو پیدا میکنه و بالجبار منو میبره کف آشپزخونه بخوابم...لای اتومات های یخچال و چک چک شیر آب...این اصلا مث قبل نیس...بلکه تازه اینجوری شده...از وقتی ک تو با پای برهنه پریدی وسط ذهنم...ترجیح میدم چک چک های شیر آب رو بشمارم تا ب چشم های تو فک کنم...<br />  

راستی چقد شبیه آبه ...چشماتو میگم...همه چی از پشتش پیداس...یه جور رسوایی خاصی داره...که هر بار دیدنش یه دلشوره خوب تو دلم ...همون دلشوره ا ک...<br />  

وااااای...باز هم فکر چشم تووووو...بهتره از امشب اتومات های یخچالو بشمرم...



++ از اقتصاد متنفرم...مخصوصا مهندسیش...
۰ نظر
یه دوست