نمیدونم چرا وقتی کارام زیاد میشه خودم هم هی به کارام اضافه میکنم...

تو اوج شلوغی اخر ترم و پرزنت ها و گزارش های مونده دست بردم و کتاب های نخونده رو میخونم...

اول رهش (خیلی عوض شدم...قبلا که امیرخانی یه کتاب جدید مینوشت سر از پا نمیشناختم که برم سرع بخرمش...و با کلی ذوق از همون دم در کتاب فروشی شروع میکردم به خوندنش...اما الان با اینکه کتابمو از دست امیرخانی با امضای خودش گرفتم دو هفته ای تو قفسه موند تا اراده کنم و بخونمش....عوض شدم...کی عوضی بشم خدا میدونه...)

بعد قلعه حیوانات...

خواستم برم سمفونی مردگان رو بخونم ...اما دستم خود به خود رفت سمت ملت عشق...

 هنوز وسطاشم و هر شب به جای اینکه لب تاب به بغل و در حین سریال دیدن خوابم ببره تا خوده سحر بیدار میمونم و میخونمش.

بهتون پیشنهاد میکنم اگه اهل کتاب هستید این کتاب رو حتما حتما بخونید...حتی اگر اهلش نبودید هم بخونید :)