سلام

باورم نمیشه 4 ماه به سرعت گذشت.

ترم اول ما هم تموم شد  و از ترمکی در اومدیم. هنوز تا امتحانا یه هفته ای فرصت هس...فرصت فیلم هایی که ندیدم، خواب هایی که از خیرشون گذشتم و...

اسمش روشه .." فرجه"

یه سینما انقلاب  وآزادی میرفتیم که به یمن شلوغی های این روزا اونم نمیتونیم بریم.

صبح دیر وقت از خواب بیدار میشی، نصف فیلمی که از شب قبل ندیدی رو میبینی  و سلف  و....

دلخوشی های این روزای من زینبه... رفته از بلوار های وسط دانشگاه گل  چیده که اتاقمون یکم انرژی + بگیره...خداییش خیلی ماهه... یا مثلا لیلا که شبا میبرتمون تاب سواری تو بوستان...

خدایا این دلخوشی ها رو از  نگیر.



*عنوان رو از وسط شعر یه وبلاگی کندم آوردم اینجا:)....شعر از حسین صفا.

*وسط این هیاهوی فیلترینگ دلم یهویی برا وبلاگم تنگ شد .

** اینم قشنگه:

عجیب ترین خوی آدمی این است که

می‌داند فعلی بد و آسیب رسان است، 

اما آن را انجام میدهد و به کرات هم. 

هر آدمی، دانسته و ندانسته، 

به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می‌برد، 

و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.


سلوک

محمود_دولت_آبادی

زینب گل گلی

گل و گلدونی که زینب خانم زحمت کشیدن :)