چیزی نمونده که امسال هم تموم بشه. خیلی حسم به 96 خوب بود

از همون لحظه سال تحویل ، تحول رو حس میکردم.... میدونستم قراره از این سکون خارج بشم و...

سکونی که لابلاش یه سیاه قلمی بود و خوندن کتاب های مورد علاقم و بازی با محمدجواد عزیزم و از همه مهمتر بودن کنار مادر مهربونم.

الان ارزو میکنم اونقد بتونم برنامه ریزی داشته باشم تو کارهام که برم کتابی که داره رو قفسه خاک میخوره رو تموم کنم،( رفتم کتاب بخرم برا تعطیلات عید آقای فروشنده خوش اخلاق میگه یه کتاب که کمه، میگم شما دعا کن من اینو تا تابستون تموم کنم:) ) ...وقت کنم برم سراغ نخ های رنگی رنگی و قاب های چوبی گلدوزی ....تو اینستا گرام گلدوزی ها رو میبینم واقعا حسودیم میشه.

فعلا درگیر شبیه سازی مقاله کیفیتم...اینو تموم نکرده رفتم با دکتر بشیری یه کار قبول کردم...یکی نیس بگه تو مرض داری خودتو تو دردسر میندازی...

من با این کارهای هنری که گفتم انرژی و آرامش میگیرم ولی واقعا بهینه سازی یه چیز دیگه س...بازم ادامه لوکیشن پایگاه اورژانسه...خداروشکر که اومدم تو این رشته...هیجان خودم رو تو دیدن نتایج کدهام میبینم...واقعا جذابه.




راستی رفتم کویررررررررررررررر

sdb


خیلی خوش گذشت...خیلی.